• 200 عکس پروفایل
  • بلاگرز

    تمامی اطلاعات, خبرها و مقالات بصورت خودکار از سایت های فارسی دریافت و با ذکر منبع نمایش داده می شوند و بلاگرز هیچگونه مسئولیتی در قبال محتوای آنها ندارد .
    تولبار و نحوه استفاده از آن

    تبلیغات

    ***

    خیریه مهربانه

    خیریه مهربانه

    پست ثابت

    همت 110

    تبلیغات

    همت 110
    

    ::
    راستش ما سرِ جمعه کلاه میگذاشتیم!
    و از همان دمِ صبح مینشستیم به حرف!
    جمعه ها حرف هایمان تمامی نداشت و حواسِ ساعت و ثانیه یکجوری پرت میشد که وقتی به خودمان می آمدیم نیم ساعت بیشتر به قرار نمانده بود و بقیه ی حرف ها موکول میشد به پیاده رُویی که انتظار قدم هایمان را میکشید.
    دست خودم نبود و از وقتی میدیدَمَش فقط سعی میکردم حرف هایی بزنم که بخندد.
    که روی لبهای صورتی کمرَنگَش لبخند بنشیند.
    از آن لبخند هایی که چند دفعه ای باعث شده بود این عکاسانِ خیابانیِ بی ملاحظه و خوش ذوق جلویمان را بگیرند که میشود مقابل لنزِ دوربین ما بخندید!!؟
    اما به کافه که میرسیدیم و نگاهم را که زُل میزد ورق بر میگشت و میشدم شاعرِ چشمانِ مست و خواب آلودش و وادارش میکردم خط به خطِ چتِ دیشب را...
    چتِ دیشب ساعت دو به بعد را ! برایم بخواند تا دلم ضعف برود برای خجالت کشیدن اش
    برای لپ های سرخ شده اش!
    بعد از کافه هم تا خانه همراهی اش میکردم و جلوی درب طلب بوسه داشت...
    طلب بوسه جهت رفع خستگیِ لبهایش!
    لبهای صورتیِ کمرنگ!
    درخواست بوسه داشت و وسط کوچه دو سه بوسه مهمانش میکردم.
    و جمعه تا به خودش بیاید ما داشتیم تویِ رختخواب خستگیِ پرحرفی های طول روز را دَر میکردیم و خوابِ روئیاهامان را می دیدیم.
    اینکه بعد از رفتنت چه شد و شدم بماند!
    فقط آخرِ هر هفته به این نتیجه میرسم
    صبح یا عصر
    زیاد فرقی نمیکند
    دلتنگیِ جمعه
    از جایی شروع میشود
    که دهانت پر از حرف است برای گفتن
    اما کسی را نداری برای شنیدن...
    #جمعه
    #پاییز

    منبع : -[روزنوشت های یک دانشجوی عُمران] |
    برچسب ها : میکردم ,جمعه ,بوسه ,ساعت ,بوسه داشت

    ::
    ساعت 11:15در کتابخونه دانشگاه درحال ریاضی خواندن  یه ربع دیگخ باید برم سلف بازهم غذا های حال بهم زن و مضخرف سلف رو بخورم... 

    حالم از این دانشگاه و ادماش و این شهر بهم میخوره...  

    یک وختایی به خودم میگم میشود برگردم به 8 ماه پیش درست روز دوم عید 

    به این مکالمات.... 

    +من یه شرط دارم... اگه میتونی قبولش کنی شاید جواب مثبت دادم... 

    -جانم بگو

    +میخام برا زندگی از این شهر بریم... 

    -چی میگی فاطمع؟ خودت میفمی چی میگی .... مامان من اینقد دوس داره تو عروسش شی دوس داره کنارش باشی اونوقت بریم ؟ من هیچی خونوادم هیچی . مامانت؟ بابات ؟ طاقت دوریشونو داری؟ 

    +من از این شهر وادماش خستم... تنها شرطم همینه ...  

    -هنگ کردم فاطمه باید فکر کنم.... 

    +باشه حق داری فک کنی... مسعله کوچیکی نیست... 

    -فاطمه من هرچی فکرشو میکنم نمیتونم هنگ کردم...  

    میخامت..  تا جایی ک تا ته دنیا بات میام... اما ... 

    +اوکی حق داری .... ولی منم از شرطم نمیگذرم ... 

    -چی بگم...

    نیم ساعت بعد

    -شرطتت قبول باید چیکار کنم...  

     

     

     

    ....

    یک وقت های فکر میکنم ادم باید چقد خر باشد. ..

    چقدر؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    هیچکس فکر نمی کرد سرنوشت با زندگی منو اون اینجوری کنه... البته سرنوشت نه ... خودم زندگیم رو نابود کردم.... خودم . 

    خستم خدا ... 

    خیلی خستم 

    میشود فردا بیدارم نکنی؟ 

    منبع : -[روزنوشت های یک دانشجوی عُمران] |
    برچسب ها :

    ::
    داشتم فکر میکردم چقدر ادم زود رنجی ام . . 

    چقد یک مسعله میتونه نابودم کنه...  

    اونقد ک تا اخر عمر ازش متنفر شم

    ... 

    متنفر شم از مدرسه دبیرستانم از اون معاونای سگ اخلاق که به خاطر اینکه فلشی ک تو کیفم جامونده بودو صبح خودم با دست خودم تحویلشون دادم ولی چقد دقم دادند... 

    از مدیر سگ اخلاق تر پیش دانشگاهی که همچین رفتار احمقانه و بی شعورانه ای رو جلو همه بچها تو مشهد با من و هانیه داشت...

    من نمیدونم مگر سطح سواد ادم ب درس خواندن است، ؟؟ 

    ادمی که شعور صحبت نداره،تربیتشو نداره؟ صلاحیت داره مدیر بشه؟؟؟؟ 

    چقدر دنیای بچگی خوب بود دنیای بدون دغدغه که تنها دغدغه ام خریدن یک ماشین شارژی یا.... 

    و بدتر از اون دانشگاه... 

    ب دوستانی ک مشتاق دانشجو شدن هستند باید عرض کنم در هر مقطعی ک هستید لذت ببرید 

    چیزی حال بهم زن تر از دانشگاه  و مسولین دانشگاه در دنیا وجود ندارد... کاش اول سازمان سنجش تست اخلاق میگرفت ..  بعد ازمون دکتری ... 

    مرسی اه 

    منبع : -[روزنوشت های یک دانشجوی عُمران] |
    برچسب ها : دانشگاه ,اخلاق

    فروشگاه

    لینک عضویت در کانال تلگرام

    عضویت در گروه تلگرام جوک کلیپ عکس


    کانال تلگرام

    جدیدترین مطالب

    تبلیغات

  • دانلود آهنگ